این بار میخوام اخرین شعرم رو که شاید وزن وقافیه نداره ولی برای من ۱۰۰۰تا معنی داره براتون بنویسم:
داره اتیش میزنه به به باغ پیرم
می دونم،خودم همین روزا میمیرم
قلبم، منو می بره تا به جهنم
چون که می دونم تو دام قلب، یه اسیرم
بغض تو گلومو گرفته،خوب می دونم
من از روی همه احساسم می خونم
من تو این غربت و تنهایی اسیرم
توی این دیار غربت بی تو من تنها میمیرم
من گلایه از تو و سختی نکردم
توی بغضم تنها از تو می خروشم
دارم میرم،بی تو از تو، من بیارم
اخرش میرم و تنهات می ذارم...

اگه تو مرگ خاموشم رو می دیدی بگو جز خون جگر خوردن چه دیدی!؟