تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم
با یادگاری از تبر ، از سمت جنگ امدی
گفتم چه امد بر سرت ،گفتی که محرم نیستم
مجذوب پروازم ولی،دستم به جایی بند نیست
حالا قضاوت کن خودت من بیگناهم !؟ نیستم
با یک تلنگر می شود از هم فرو پاشی مرا
نگذار سر بر شانه ام ،انقدر محکم نیستم
خواندی غزلهای مرا،گفتی که خیلی عاشقم
اما نمی دانم خودم،هم عاشقم هم نیستم

به معصومیت سفیدی و بلندای فریاد سکوت
نامت را خواهم خواند ای زیبا ترین احساس....

به وبلاگ دیگه ی من سر بزنید: