امروز اومدم و هر جوری بود این کامنتت رو براتون نوشتم....
دیگه مثل گذشته نا و حال نوشتن رو ندارم نمی دونم چرا ولی دستام توان قلم دست گرفتن رو ندارن و احساس می کنم که قلم برای دستای من خیلی سنگینه ولی یه دنیا حرف تو دلم دارم که دوست دارم بگم اما نه به این ارومی می خوام حرفام رو فریاد بزنم تا همه دردامو بدونن ولی باز ....
میرم تمرین کنم تا بتونم یه روز بهتر از دیروز قلم دست بگیرم و حرفای دردام رو فریاد بزنم ...
برام دعا کنید فقط دعا![]()

تا بعد ...![]()
![]()
یه لحظه ، یه لحظه
فقط یه لحظه صبر کن
بذار یه بار دیگه ببینمت
بذار یه بار دیگه احساست کنم
یه لحظه صبر کن
اجازه بده
اجازه بده ببوسمت
اجازه بده بار دیگه گرمای گونه هات رو حس کنم
ازت نمی خوام بمونی
نه نمی گم بمون
چون می دونم نمی مونی
فقط یه لحظه
یه لحظه گوش کن
گوش کن !
میشنوی؟
صدای این قلب شکسته رو میشنوی؟
می خواد التماست کنه
داره تمنا می کنه
صدای ضجه هاشو میشنوی ؟
داره ضجه میزنه که فقط
که فقط یه لحظه دیگه پیشش بمونی
هیچ وقت بهت نگفتم
چرا تندی ؟
چرا شوری؟
چرا تلخی ؟
هیچ وقت بهت نگفتم نرو
حالا هم ازت نمی خوام بمونی
چیه؟ چی شده؟
اینقدر از دست این دل عاشق شکسته خسته شدی؟
که برای رفتنت عجله داری؟!
اینقدر ازم متنفر شدی که حاضر نیستی یه لحظه
فقط یه لحظه برای بار اخر ،
اخرین باری که با همیم ...!
اینقدر برای جدایی شتاب داری؟
اینه قولت ؟
اینه حرفت؟
اینه معنای حرفای روز اولت که می گفتی :
تا اخر عمر تا پای جون باهاتم
اینه موندن؟ اینه مردن؟
پس چی شد ؟ می خوای بری ؟
برو ، زیاد منتظر نمون ولی مطمئن باش
که اگه بری دیگه بر نمی گردی
چون دیگه لایق نیستی
لایق این عشق نا تموم
لایق این دل شکسته
لایق من، منی که هر جا و هر لحظه
بیادت بودم و هستم .
برو ، برو
ولی دیگه بر نگرد
خیالت راحت باشه
اونقدر محکم دل سنگت رو به
شیشه قلبم زدی
که حتی ذره هاش هم غیر قابل برداشته
برو
برو که یک نفر دیگه منتظرته
ولی مطمئن باش بیشتر از اون
من منتظر برگشتنت می مونم .
نفرینت نمی کنم
چون نمیتونم
چون نفرین عشق بی اثره
برو دیگه
لحظه ی اخره
دیگه بر نگرد
دیگه بر نگرد و پاهات رو روی خورده شیشه های قلبم نذار
همین یه حرف
برا همین یه لحظه
لحظه ی اخر
خداحافظ.

................................................................................................................
اینا رو نگفتم که نشون بدم عاشقم
اینا رو نگفتم تا نشون بدم عاقلم
اینا رو نگفتم که بگم شاعرم
اینا رو گفتم تا بگم ، فقط بگم : تنهام تنهای تنها
فقط با خدا
تا بعد ...![]()
![]()
سلام ....
جاتون خالی دیروز با دوستام رفته بودم قم وجمکران ... خیلی شلوغ بود ولی خیلی خوش گذشت ...
برا همه دعا کردم و ... به همین دلیل یه ترانه با همین موضوع براتون می ذارم که می دونم
خوشتون میاد...
بس که از غما ملولم بس که از گریه ها خیسم
گله دارم از تو اما نمی تونم بنویسم
گفته بودی روز جمعه خبر خوبی میارن
اخه تقویمای دنیا که هزلرتا جمعه دارن
جمعه های بی نشونی ،ادمای اسمونی
نعش خورشید روی ابرا ،رد یه پیرهن خونی
ای قرار عصر جمعه، ای شکستنی تر از دل
خیلی وقته بی قرارن شهرای شرقی کاگل
پا بذار تو کوچه هامون ای غریب بی نشونه
شبای روشن جمعه، شبای نذری پزونه
خونه های کاگلی مون شب و روز رو می شمارن
درای چوبی کهنه غیر از تو کسی ندارن
پا بذار تو کوچه هامون روی تقویمای پاره
روی برگ های سیاهی که هزار تا جمعه داره.



![]()
![]()
انگار که اسمون هم هوای گریه داره
دلم برات تنگ شده می بینمت دوباره؟!
همش یه چیزی میگه با تو بودن محاله
بیا با من حرف بزن دنیا با من نداره
هرچی که میخوای بگو خوابه همش خیاله
چرا صدات می لرزه ؟ حرف زدنت از ترسه ؟
نترس بابا هیچکی نیست دلم همراه درده
نگات فریبم داده چشات دیوونم کرده
دادی به من دلتو ببین با من چه کرده !
حرفام خیلی زیاده کم اوردم قافیه
دنیا همش یه لحظس بسه ،دیگه کافیه

تا بعد...![]()
![]()
![]()
من دوباره برگشتم پیش شما !!!
در مورد غیبت طولانیم هم از همه شما معذرت می خوام
به همین زودیا ا یه متن جدید بر می گردم

تا بعد...![]()
![]()
این مدت وقت نکردم به هیچ کدوم از شما سر بزنم ،امیدوارم منو ببخشید...
به دلیل یه ازمون یه امتحان مهم که همه شما بهش میرسید یا رسیدید من باید یه مدت
از همتون خداحافظی کنم و ازتون یه خواسته دارم ، اینکه منو دعا کنید ...
از همه کسایی که تو ای مدت کنارم بودند و بهم کمک کردن تا امیدی برای نوشتن داشته
باشم از جمله مریم جون خواهر عزیزم که با من قهره و یاسین خانم و عارف جان و اقا فرهاد
و غریب اشنا و اقا مهدی و یاس خانم و سحر جان و مقیم و بیتا و فرزین و مصطفا و همه شماها
که همیشه به من لطف داشتید و دارید ....
میرم به امید روزی که برگردم ....
شاد و سلامت باشید ...![]()
![]()
![]()
اول اربعین حسینی رو به محضر اقا امام زمان(ع) و تمام دوستداران ان حضرت تسلیت عرض می کنم
و در پایان سال خوب و خوش وهمراه با بهترین ارزوها رو برای شما دوستان دارم ...
یه مطلب اینکه سعی کنیم لحظه سال نو همه با هم برای اون کسایی که از لحاظ مالی مشکل دارند
یا اون کسایی که روی تخت بیمارستان سال رو تحویل می کنند دعا کنیم و از خدا یه چیز بخوایم
سعادت سلامت سرافت ... پیروز و سر بلند باشید ....![]()
![]()
![]()
پایان سال ۱۳۸۴
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال ![]()
عیدتون مبارک

روزی که تنها عشق من متولد شد رو بهش تبریک بگم
اخه همه جا گفتن ، همیشه هم شنیدین عشق که ۲تا شه دروغه ...
توی این دل به این کوچیکی فقط یه نفر که از همه بزرگتره می تونه جا بشه
و اون یه نفر کسی جز مادر نیست ...
مادرم روزت مبارک![]()
![]()
این روزا تولد یکی دیگه هم هست ؟!
مادر بزرگ به زلالی چشمه های جوشان تولدت رو تبریک می گم![]()
![]()
و تبریک به تمام مادرانی که نامشان زیبا ترین نام هستی ست ...
یه خواهش! نظراتون رو در کامنت قبلی بذارید ...

اینجا هوا خیلی سرده ... خیلی تاریکه ...
من صدا می کنم ... فریاد میزنم ... ولی کسی جوابمو نمیده ...!
کسی نیست ...من تنهام ، هیچ کس نیست ...
چشمام جز سیاهی چیزی نمی بینه ...
کمک ... کمکم کنید ... کسی نیست ...؟
کسی صدای این دل شکسته رو نمی شنوه ...؟
وای خدا ... خدا جون ... تو جوابمو بده ...نذار تنها بمونم ...
خدایا اینجا کجاست ...؟ جهنمه؟ من مردم...؟
کمک ... کمکم کنید ...
همیشه تاریکی رو دوست داشتم ...همیشه از تنهایی حرف می زدم ...
ولی الان ... خیلی سخته
خدایا ، حتی راه فرار برام نذاشتی ...
خدایا ، همه کس و همه چیز رو ازم گرفتی ... حداقل خودت رو از من نگیر ...
اجازه بده با خیال بودنت برا خودم یه سقف امید بسازم ...
خدایا ... یه نور ... یه نقطه ی روشن ... یه امید ...بهم نشون بده ...
چکار باید بکنم ...؟ نمیدونم ...
کمک ... کمکم کنید ...
کسی صدای این دل شکسته رو نمی شنوه ...؟
خدایا ... خدایا ...
چرا اینجا ...؟ چرا تنها ...؟ برا چی وسط تاریکی دنیا ...؟
کمک ... کمکم کنید ...
کسی صدای این دل شکسته رو نمی شنوه ....


اگه تو نبودی دلم به چی خوش می کردم؟ اگه تو نبودی چقدر می ترسيدم و
همه چيز چقدر بيهوده بود. به من بگو اگه تو نبودی ،به کی پناه می بردم؟
اون وقت نگاه غريبم تو اين شب تنها،تموم اميدم تو اين دل شيدا،به دستای
کی خيره می موند.
مهربون دوست داشتنی،بالاترين اميد زندگی ام،اگه تو نبوديزندگی ام چه بی
رنگ و بی معنی بود.اگه تو محرم شبای خلوت وسنگ صبور حرفای نگفته ام
نبودی،سقف طاقتم تا کجا تاب می اورد؟قامت صبرم تا کجا رشد می کرد؟
تو که اغاز و شروع هر فکر قشنگ هستی که توانديشه من پا گرفته و زنده
شده،تو که حتی خيال حضورت شکوه خيال انگيز يه روياست،همون حضور
عزيزيکه وقتی يه نمه از عطرش تو ذهنم می پيچه مست و مدهوشم ميکنه
واسه تموم عمرم.تو که بودنت يه دنيا صفاست. دوری از تو پر از ملاله وبدون
تو موندن چقدر محال.
اون قدر مهربونی که با وجود اون همه بزرگی و مقام،هر وقت صدات کردم
واقعا جوابمو دادی،اون قدر دوست داشتنی وبخشنده هستی که حتی
وقتی اسمتو صدا می کنم،يه دل بی قرار و نااروم بی درنگ به معجزه حس
حضورت اروم ميشه.
يه وقتايی که ناخوداگاه از بيراهه سر در اوردم اون قدر مهربون وصميمی
نشونهاتو جلوی راهم می چيدی و بزرگوارانه صدام ميکردی که متحير
می موندم که بايد با چه زبونی ازت تشکر کنم؟
من ديوونه اون همه بزرگواريتم. چقدر بزرگواری که با اون همه بزرگی منو
منتظر نمی ذاری. اون قدر دوستم داشتی که برام شرط نذاشتی که من
هميشه اول صدات کنم وسراغت رو بگيرم،اگه خدايی نکرده ندونسته يه
وقت ازت حتی يه ذره غافل ميشدم رهام نمی کردی،تو خيلی بالا بودی ،
تو اوج ابرا بودی، اما خيلی بزرگوار،اون قدر که منو که اون قدر پايين بودم ،
به زير زمين بودم،اون بالا بالاها از ياد نبردی. بارها وبارها بهم ثابت کردی
خيلی دوستم داری. وقتی رد پاتو تو لحظه لحظه زندگيم می بينم از
خوشحالی بال در ميارم.
چقدر خوشبختم که تو رو دارم،چه سعادتی که تو منو دوست داری و چه
خوشبختتر هستم که اين خوشبختی رو درک کردم و فهميدم.
اخه تو با همه هستی،اما خيليا تورو نمی بينن،از ياد بردن که تو کنارشون
و همراهشونی و فراموش کردن حتی از نفس هم بهشون نزديکتری. اونايی
که از ياد بردن فاصلشون تا خود تو، فقط قد يه بار صدا کردنته، نه حتی به
اندازه زبون اوردن اسمت،نه حتی به اندازه گفتن يه خدايا، بلکه اندازه بياد
اوردنته. چون تو هميشه وهمه جا هستی، زنده و حاضر، اين ماييم که يه
وقتايی تو رو نمی بينيم، اما هميشه تو ما رو می بينی.
وقتی ياد عزيزت مهمون ذهنمه چيزی به سرعت صعودی مثه يه شهاب منو
از رو همين زمين خاکی به خود تو، تو اوج اسمونا وصل ميکنه .
وقتی تو هستی دلم قرص و محکمه، با همه مشکلات عالم اگه تو باشی
دلم غصه نداره.
چی ميتونه منو بترسونه وقتی پشتم به تو گرمه. کی مثل تو ميتونه ارومم
کنه وقتی دلم تنگه؟
کی مثل تو محرم تنهاييم ميشه؟کی مثل تو اين قدر بهم نزديک بوده و
هست . کی مثه تو ميتونه تسلی غصه هام باشه؟
کدوم يادی مثل ياد تو معجزه می کنه؟ چه جادويی از پشتيبانی تو موثر تره؟
وقتی چشم اميدم به توست چی می تونه محال باشه؟ اون جا که تو بخوای
محالترین ها هم ممکن ترينه،کنار اراده تو ،غير ممکن بی معنی ترين کلمه
روی زمينه. کی می تونه غير از تو اولين دليل شادی هام بشه؟
تموم خوشبختی های زندگيم هديه ای است که سر چشمه از تو داره.
تموم سختی هايی که پشت سر گذاشتمبه لطف و اراده تو ازش گذشتم.
تو سخت ترين لحظه های زندگی ام وقتی به تجربه تلخ ترين درد عمرم
رسيدم،همون لحظه که درد تلخ شکستن يه دل شيشه ای رو چشيدم
درست همون لحظه تو رو ديدمکه نزديکتر از هميشه تو قلب من نشستی.
اگه تو نبودی تحمل سنگينی فصل های سخت زندگی منو به کجا
می رسوند؟
شکرت می کنم که خوشبختی داشتنتو ،روزيم کردی. دستاتو از رو همين
زمين خاکی می بوسم که تو بهم نظر کردی.
چه لذتی داره، درک حضور تو مثه يه حضور ابدی سايه به سايه،چه لطفی
داره حس همراهی تو لحظه به لحظه.
وقتی می بينم چتر حمايت تو روی سرمه اگه از اسمون سنگم بباره،اب تو
دلم تکون نمی خوره وخيالی نيست،چون تو ارزشمندترين دارايی من،بزرگ
ترين نعمت زندگی من هستی ، تو با منی.

این بار میخوام اخرین شعرم رو که شاید وزن وقافیه نداره ولی برای من ۱۰۰۰تا معنی داره براتون بنویسم:
داره اتیش میزنه به به باغ پیرم
می دونم،خودم همین روزا میمیرم
قلبم، منو می بره تا به جهنم
چون که می دونم تو دام قلب، یه اسیرم
بغض تو گلومو گرفته،خوب می دونم
من از روی همه احساسم می خونم
من تو این غربت و تنهایی اسیرم
توی این دیار غربت بی تو من تنها میمیرم
من گلایه از تو و سختی نکردم
توی بغضم تنها از تو می خروشم
دارم میرم،بی تو از تو، من بیارم
اخرش میرم و تنهات می ذارم...

اگه تو مرگ خاموشم رو می دیدی بگو جز خون جگر خوردن چه دیدی!؟
همیشه و تو همه لحظه ها منتظرم ، منتظرم تا بهترین دوستامو ببینم و برای دیدن ثانیه هارو می شمارم
و تو هر لحظه برای رسیدن به اونا از هیچ چیز و هچ کاری خودداری نمی کنم .
من و دوستام وقتی از هم جداییم همیشه دنبال همیم، اخه دوستای من با همه ی ادمای دنیا فرق دارن
و تو این دنیا از هر کسی به من نزدیکترن...
وقتی من و دوستام بهم میرسیم با تموم دوستیای دنیا متفاوت می شیم.!
بهترین دوستای من تنهایی و قطره های بارون چشمامن...
همیشه من منتظرم تا تنهایی بیاد سراغم ، اخه وقتی من وتنهایی بهم می رسیم برای هم درد دل می کنیم
و اون حرفایی که نمی تونیم به کسی بزنیم (یا به خاطر بی اعتمادی یا از خجالت یا ...)با هم می زنیم.
همیشه وسط درد دل من و تنهایی ، اشک هم میاد و بهمون اضافه میشه...وای چه لحظه ی زیبایی
وقتی ما سه تا کنار هم هستم . من این لحظه هارو با هیچ چیز توی دنیا عوض نمی کنم.
چون تا بار دیگه که همو میبینیم یه احساس مثل راحتی نمیدونم چطور بگم یه احساس ازادی از قفس
می کنم ...
برای من زیبا ترین لحظه های عمرم همین لحظه هاست .
اخه تو این لحظه ها ما در مورد همه چیز ، هر چی که دلمون بخاد حرف میزنیم ...
به خصوص من ، چون من توی عمرم کسی که با خلوص دل به حرفای تو گوش بدن و به اون احترام بذارن
ندیدم؟!
اگرم چنین کسی پیدا شه یا از روی دلسوزی و ترحمه یا از روی جبر و ...
نظر تو چیه؟!؟!


راستی بگم توی کلبه ی من هر چی دل تنگت می خواد بگو ....
اگر دوست داشتی یه سر به کلبه ی دیگه ی من بزن ، من خوشحال میشم:
www.saredorahi.persianblog.com
بازم بر میگردم...
تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم
با یادگاری از تبر ، از سمت جنگ امدی
گفتم چه امد بر سرت ،گفتی که محرم نیستم
مجذوب پروازم ولی،دستم به جایی بند نیست
حالا قضاوت کن خودت من بیگناهم !؟ نیستم
با یک تلنگر می شود از هم فرو پاشی مرا
نگذار سر بر شانه ام ،انقدر محکم نیستم
خواندی غزلهای مرا،گفتی که خیلی عاشقم
اما نمی دانم خودم،هم عاشقم هم نیستم

به معصومیت سفیدی و بلندای فریاد سکوت
نامت را خواهم خواند ای زیبا ترین احساس....

به وبلاگ دیگه ی من سر بزنید:
تویی فانوس شبهایش
اگر حرفی زدم از عشق
تویی مفهوم و معنایش...

به تو می اندیشم ...
نه به تنهایی خویش از پس شیشه تو را میبینم، که گرفتی مرا در بر خویش
من وضو با نفس خیال تو می گیرم و به شوق بعدها که تو را خواهم دید
چشم به راه می بینم ...

تن من پاره از ان تن توست و قشنگترین شبای پر ستاره شب توست...
www.saredorahi.persianblog.com
نظر یادتون نره...
لحظه های بی توبودن،خستگی،تکرار محض
پرسه درپس کوچه های اشنایی های دور
با خیال با تو بودن تا سحر بیدار محض
دسته دسته خاطرات از کوچه ها پر می کشند
یاد تو می ماند و این روزهای تار محض
کاش روزی دست هامان میرسیدند به هم
یک تبسم،یک نوازش،یک بغل،دیدارمحض
حیف میدانم که لیلا تا همیشه رفته است
قصه ها بی شهرزاد وکوچه ها تکرارمحض.


کشته ام خود را برای عشق تو

به بلاگ دیگر من سر بزنید...